28 روزگی
27 ابان
به لطف خدا 2 روز دیگه یک ماهه که پسرم تو بغلمه ماهی که نفهمیدم چطوری گذشت همیشه بهترین لحظات اینطوری می گذره از خدا می خوام همه بچه ها و پسر من همیشه سالم و سرحال باشن .
به خونه ما یه صفایی دادی که خبر نداری چند روز دیگه می خوایم بریم تهران پیش بابایی . می دونم بریم همه اینجا دلتنگت می شن . خدا رو چه دیدی شاید مامان جونو بابا جون به خاطر تو اومدن تهران زندگی کنن 
امروز از صبح کلی عکس ازت گرفتم از صبح که خواب بودی (البته بیشتر عکسات خوابی
) و ظهر که برای اولین بار به سلامتی بردیمت پارک و شب
اینم عکسات

این هم پارک

اینجا هم به خاطر افتاب یه چشت بازه

اینم عکسای شب


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


28 روزگی
